اینده روحانی: پاسخ های محمد قوچانی به پرسش مجله مثلث


دولت ازادیخواه مقتدر و توسعه گرا


دوستان مجله مثلث از من خواسته اند اثر توافق هسته ای بر دولت روحانی را بررسی کنم ؛با این پیش فرض که این دولت در شرایط پسا توافق به سوی اقتدارگرایی حرکت میکند که این در واقع دلواپسی اصلی برخی اصولگرایان از اینده روحانی و سر مخالفت انان با اصل توافق است. اصولگرایان تندرو که تا چهار ماه قبل فکر می کردند روحانی اولین رییس جمهور تک دوره ای ایران خواهد شد و با شکست مذاکرات دولت را به اصولگرایان واگدار خواهد کرد، اکنون با دولت و رییس جمهوری مواجه اند که امضایش پای توافق قرن است و حداقل تا یک دهه اینده ساختمان کشور بر اساس سنگ بنایی بالا خواهد رفت که بی یا با روحانی ،او معمارش بوده است و ملت ایران و جامعه جهانی هر گونه انحراف و تغییر بنا در این سازه حقوق بین الملل را از چشم مخالفان و حریفان روحانی خواهد دید و این خود یکی از رازهای بقای روحانی خواهد بود که هیچ ملتی در میانه یک عهدنامه بین المللی با امضای شورای امنیت ملل متحد ، دولتش را عوض نمیکند .اینکه نه تنها در انتخابات سال 1396 که در دورنمای نهاد انتخابات ، سایه روحانی بر سر اصولگرایان خواهد بود و حتی پس از او ، ذخیره ای مانند محمد جواد ظریف در انتخابات سال 1400 اینده اصولگرایان را تهدید خواهد کرد،خواب و خوراک را از ایشان میگیرد . نکته دردناک تر میل روحانی به اقتدار سیاسی است . روحانی تنها یک حقوقدان یا دیپلمات نیست . او 16 سال دبیر شورای امنیت ملی بوده و خوب می داند که چگونه با تیروهای امنیتی برخورد امنیتی بکند . روحانی اقتدارگرا نیست ،اما مقتدر هست .دولت او ،با شکل گیری یک مجلس همسو ترمیم شود ، از محافظه کاری کنونی بدر می اید و به اقتدار خواهی میل میکند . اقتدار گرایی در ادبیات علوم سیاسی نه استبداد خواهی یا دیکتاتور مابی که به معنای اعمال "قدرت مشروع" از سوی دولت منتخب ملت است .در واقع هم اکنون با وجود این مجلس ، دولت روحانی در مغاک احتیاط افتاده و جز شخص رییس جمهور در هیچ وزارتخانه ای اقتدار به چشم نمی خورد و حتی اقتدار ظریف مستظهر به حمایت و تمرکز شخص رییس جمهور است . این دولت محافظه کار با اندکی ترمیم در سال اینده و به خصوص سال 1396 به دولتی مقتدر تبدیل میشود . اراده روحانی بر تغییرات جدی در عرصه عمومی ایران فراتر از دو جناح اصلاح طلب و اصولگراست . روحانی در پاره ای امور مانند اقتصاد سیاسی و سیاست خارجی باورهایی بسیار مدرن تر از اصلاح طلبان دارد که اگر خود را از دست بورکراتهای اقتصادی رها کند ، شگفتی افرین خواهد شد. در حوزه فرهنگ و سیاست داخلی البته تغییرات روحانی کنترل شده ، اما بنیادین خواهد بود . او ارایش قوا را عوض می کند و نظم طبقاتی را بر هم می زند . به نظرم در افق ایران 1400 روحانی به عنوان اخرین حلقه از نسل اول مدیران انقلاب، جمهوری اسلامی را به نسل دوم و سوم مدیران نظام تحویل می دهد که سیمای نظام را به صورت حقیقی متحول می کنند،نه در اعراض از اساس ان که در توسعه و تعالی اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی... در داقع این روحانی است که نهضت را به نظام تبدیل میکند. این تغییر مدیریتی البته بیش از انکه محصول روحانی باشد ، محصول گذار تاریخی ای است که محتوم است و روحانی کارگزار و مظهر گذار به ان است .نظریه پردازان توسعه می گویند اولین شرط توسعه اجماع حاکمیت در ضرورت توسعه است . این اجماع در دوران خاتمی و احمدی نژاد هر بار به یک علت مفقود بود . هنر روحانی خلق این اجماع است و نماد ان در این روزها اتفاقا نه فقط همسویی خاتمی و هاشمی و حتی ناطق نوری که پیوستن شتابناک و شگفت انگیز علی لاریجانی به این اجماع ملی است . در بریتانیا تنها زمانی مشروطیت به نتیجه رسید که نه تنها ویگ ها (حزب لیبرال)که توری ها(حزب محافظه کار ) به روند اصلاحات پیوستند .و این هنر بزرگ روحانی است که پس از ورود راست مدرن به حاکمیت ، راست محافظه کار را هم به اتحاد با ان جذب کرده است ، در حالی که اتحاد با چپ مدرن به رهبری خاتمی را هم فرو نمی گذارد. روحانی خردمندتر از ان است که این ایتلاف از خاتمی تا لاریجانی را از دست بدهد و تنها نقطه کانونی این ایتلاف خود روحانی است .به رفتارهای ولایتی و عارف بنگرید ! با وجود کمک های بی دریغ انان به روحانی ، هر دو انقدر خردمند و البته واقع بین هستند که خود را در عرض رییس جمهور قرار ندهند . حتی لاریجانی این شایعه شیرین را به صورتی هدفمند از زبان مخالفان خود پشت تریبون مجلس تکرار می کند که هاشمی و روحانی ، لاریجانی را رییس مجلس کرده اند و لابد رییس مجلس اینده هم خواهند کرد!!! 
اینها همه نشان از صف بندی های اینده و تغییر ماهوی ارایش قوا دارد . ارایش تازه قوا که به روحانی اجازه میدهد بگوید "اجازه نمی دهد "که دلواپسان امید ملت را ناامید کنند ...

اینده روحانی: پاسخ های محمد قوچانی به پرسش مجله مثلث


دولت ازادیخواه مقتدر و توسعه گرا


دوستان مجله مثلث از من خواسته اند اثر توافق هسته ای بر دولت روحانی را بررسی کنم ؛با این پیش فرض که این دولت در شرایط پسا توافق به سوی اقتدارگرایی حرکت میکند که این در واقع دلواپسی اصلی برخی اصولگرایان از اینده روحانی و سر مخالفت انان با اصل توافق است. اصولگرایان تندرو که تا چهار ماه قبل فکر می کردند روحانی اولین رییس جمهور تک دوره ای ایران خواهد شد و با شکست مذاکرات دولت را به اصولگرایان واگدار خواهد کرد، اکنون با دولت و رییس جمهوری مواجه اند که امضایش پای توافق قرن است و حداقل تا یک دهه اینده ساختمان کشور بر اساس سنگ بنایی بالا خواهد رفت که بی یا با روحانی ،او معمارش بوده است و ملت ایران و جامعه جهانی هر گونه انحراف و تغییر بنا در این سازه حقوق بین الملل را از چشم مخالفان و حریفان روحانی خواهد دید و این خود یکی از رازهای بقای روحانی خواهد بود که هیچ ملتی در میانه یک عهدنامه بین المللی با امضای شورای امنیت ملل متحد ، دولتش را عوض نمیکند .اینکه نه تنها در انتخابات سال 1396 که در دورنمای نهاد انتخابات ، سایه روحانی بر سر اصولگرایان خواهد بود و حتی پس از او ، ذخیره ای مانند محمد جواد ظریف در انتخابات سال 1400 اینده اصولگرایان را تهدید خواهد کرد،خواب و خوراک را از ایشان میگیرد . نکته دردناک تر میل روحانی به اقتدار سیاسی است . روحانی تنها یک حقوقدان یا دیپلمات نیست . او 16 سال دبیر شورای امنیت ملی بوده و خوب می داند که چگونه با تیروهای امنیتی برخورد امنیتی بکند . روحانی اقتدارگرا نیست ،اما مقتدر هست .دولت او ،با شکل گیری یک مجلس همسو ترمیم شود ، از محافظه کاری کنونی بدر می اید و به اقتدار خواهی میل میکند . اقتدار گرایی در ادبیات علوم سیاسی نه استبداد خواهی یا دیکتاتور مابی که به معنای اعمال "قدرت مشروع" از سوی دولت منتخب ملت است .در واقع هم اکنون با وجود این مجلس ، دولت روحانی در مغاک احتیاط افتاده و جز شخص رییس جمهور در هیچ وزارتخانه ای اقتدار به چشم نمی خورد و حتی اقتدار ظریف مستظهر به حمایت و تمرکز شخص رییس جمهور است . این دولت محافظه کار با اندکی ترمیم در سال اینده و به خصوص سال 1396 به دولتی مقتدر تبدیل میشود . اراده روحانی بر تغییرات جدی در عرصه عمومی ایران فراتر از دو جناح اصلاح طلب و اصولگراست . روحانی در پاره ای امور مانند اقتصاد سیاسی و سیاست خارجی باورهایی بسیار مدرن تر از اصلاح طلبان دارد که اگر خود را از دست بورکراتهای اقتصادی رها کند ، شگفتی افرین خواهد شد. در حوزه فرهنگ و سیاست داخلی البته تغییرات روحانی کنترل شده ، اما بنیادین خواهد بود . او ارایش قوا را عوض می کند و نظم طبقاتی را بر هم می زند . به نظرم در افق ایران 1400 روحانی به عنوان اخرین حلقه از نسل اول مدیران انقلاب، جمهوری اسلامی را به نسل دوم و سوم مدیران نظام تحویل می دهد که سیمای نظام را به صورت حقیقی متحول می کنند،نه در اعراض از اساس ان که در توسعه و تعالی اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی... در داقع این روحانی است که نهضت را به نظام تبدیل میکند. این تغییر مدیریتی البته بیش از انکه محصول روحانی باشد ، محصول گذار تاریخی ای است که محتوم است و روحانی کارگزار و مظهر گذار به ان است .نظریه پردازان توسعه می گویند اولین شرط توسعه اجماع حاکمیت در ضرورت توسعه است . این اجماع در دوران خاتمی و احمدی نژاد هر بار به یک علت مفقود بود . هنر روحانی خلق این اجماع است و نماد ان در این روزها اتفاقا نه فقط همسویی خاتمی و هاشمی و حتی ناطق نوری که پیوستن شتابناک و شگفت انگیز علی لاریجانی به این اجماع ملی است . در بریتانیا تنها زمانی مشروطیت به نتیجه رسید که نه تنها ویگ ها (حزب لیبرال)که توری ها(حزب محافظه کار ) به روند اصلاحات پیوستند .و این هنر بزرگ روحانی است که پس از ورود راست مدرن به حاکمیت ، راست محافظه کار را هم به اتحاد با ان جذب کرده است ، در حالی که اتحاد با چپ مدرن به رهبری خاتمی را هم فرو نمی گذارد. روحانی خردمندتر از ان است که این ایتلاف از خاتمی تا لاریجانی را از دست بدهد و تنها نقطه کانونی این ایتلاف خود روحانی است .به رفتارهای ولایتی و عارف بنگرید ! با وجود کمک های بی دریغ انان به روحانی ، هر دو انقدر خردمند و البته واقع بین هستند که خود را در عرض رییس جمهور قرار ندهند . حتی لاریجانی این شایعه شیرین را به صورتی هدفمند از زبان مخالفان خود پشت تریبون مجلس تکرار می کند که هاشمی و روحانی ، لاریجانی را رییس مجلس کرده اند و لابد رییس مجلس اینده هم خواهند کرد!!! 
اینها همه نشان از صف بندی های اینده و تغییر ماهوی ارایش قوا دارد . ارایش تازه قوا که به روحانی اجازه میدهد بگوید "اجازه نمی دهد "که دلواپسان امید ملت را ناامید کنند ...

دیدار اعتراضی دکتر روحانی با رهبر



بدنبال تخریب مسجد اهل تسنن در تهران، دکتر روحانی در اعتراض به این نوع اقدامات با رهبری ملاقات می کند. او دراین ملاقات می گوید: "هر زمان که من به سفرهای استانی می روم، اقدامات تخریبی علیه سیاست های دولت انجام می شود. اگر هدف اینست که من به این سفرها نروم، حرفی نیست و نمی روم، اما، حتی اگر برای مخالفت با من هم باشد، نباید اجازه داد اقداماتی نظر تخریب مسجد اهل تسنن روی دهد و مملکت به سمت مقابله شیعه و سنی برود!"

می ایستیم به احترام رنجهایِ تمام جوانان دهه ی چهل و پنجاهی!



 آنان که جوانیشان را پشت درهای بسته دانشگاه در انقلاب فرهنگی گذراندند.

تمام قد می ایستیم به احترام آنها که تاوان ۱۳سال تحریم را در جوانی شان و هشت سال جنگ را در نوجوانی شان با ثانیه ثانیه. درد و حسرت پرداختند...

نوجوانانی که با آژیر وضعیت قرمز ( که معنی و مفهوم آن که حمله هوایی جنگده های عراقی بود) به خواب می رفتند و با مارش نظامیِ و سرودهای حماسی آهنگران بیدار می شدند.....

جوانانی که بخاطر شلوار لی و آستین کوتاه پوشیدن از ورود به دانشگاه باز ماندند!

و جوانانی که یک شب ویدئو نگاه کردنِ بدون استرس برایشان رویا بود. 

می ایستیم به احترام جوانانی که کار و خانه و ماشین و ازدواج رویایی شد دست نیافتنی تر از توافق!

می ایستیم به احترام این نسل که قرار بود مکتبی باشد، دیندار، انقلابی، نه شرقی نه غربی و امروز از همه اینها گریزان ، در جستجوی فرار است هرجا که اینجا نیست!  

می ایستیم به احترام تمام ثانیه های جوانی مان که در اثر بی تدبیری محمودها به هدر رفت!

می‌ایستیم به احترام دهه ی پنجاهی هایی که بخاطر بی تدبیری، هنوز هم شغل ثابت ندارند و در میانسالی نگران آینده ی مبهم خود و خانواده‌هایشان هستند.

تمام قد می ایستیم به احترام نسل سوخته!
نسلی که سوخت و ساخت
نسلی که همش دروغ شنید
نسلی که نفهمید کی نوجوان، "جوان" و بزرگ شد و موهایِ سرش اگر نریخت به سفیدی گرایید!!!
و در آرزوهایش گم شد.

نسلی که هرگز، هرگز رنگ آرامش را در زندگی تجربه نکرد.

نسلی که در مدارس، ریش، پیراهن روی شلوار، چفیه، آرزوی مرگ برای دیگران، لعن ونفرین را نمود دینداری، در مدرسه آموخت.

نسلی که هرگز نفهمید جنس مخالفش را چگونه میتواند بفهمد، چون کمیته و گشت ثارالله او را تهدید به آبروریزی کرد.  

نسلی که یاد گرفت، آنچه در خانه میگذرد را باید در جامعه کتمان کند حتی گوش کردن به موسیقی های قدیمی برایش جرم محسوب میشد...

به احترامِ تموم دهه چهل و پنجاهی ها می ایستیم و آرزو میکنیم بر خلاف تجربه ی نوجوانی و جوانی خود، پدربزرگان و مادربزرگان خوبی برای فرزندانشان باشند ...

افسانه غار افلاطون



افلاطون میگوید غاری را تصور کنید که در انتهای آن افرادی را از ابتدای کودکی به زنجیر بسته باشند به نحوی که این افراد نتوانند سر خود را به عقب برگردانند و پشت سر خود را ببینند . 

در پشت سر این عده ، افرادی زندگی میکنند و آتشی نیز افروخته اند . در اثر نور این آتش تصاویری از رفت و آمد این افراد و لوازمشان روی دیوار جلوی آن زندانیان در بند افتاده است و سرو صدا های آن مردم نیز در اثر انعکاس در غار از جلوی همان تصاویر نقش بسته بر دیوار به گوش آن زندانیان میرسد . 

بدیهی است که این افراد (زندانیان غار افلاطون ) تصور میکنند که این صداها از همین سایه ها می آید زیرا از ابتدا و کودکی اینچنین دیده و شنیده اند و هرگز نیز قادر نبوده اند پشت سر خود را نگاه کنند .

حال فرض کنید زنجیر برخی از این گروه زندانیان را باز کنید و به آنها بگویید دنیا اینگونه که شما تصور میکنید نیست و آنها را برای مشاهده جهان بیرون از غار ، به خارج از آن غار ببرید .
در بیرون غار نور شدید خورشید چشم این افراد را به شدت ناراحت خواهد کرد و آنها نخواهند توانست چیزی ببینند و به سرعت جلوی چشمان خود را گرفته و به غار بر میگردند . اما فرض کنید که معدودی از این افراد بتوانند در مقابل این نور شدید مقاومت کرده و سپس نگاهی به جهان بیرون غار بیندازند . 

حال از افراد این گروه اگر کسی برای نجات گروهی دیگر از زندانیان به داخل غار برگردد و به آنها که اساسا بیرون را ندیده اند , بگویند که حقیقت چیز دیگری است و فقط باید کمی تحمل داشته باشند ،دست کم مورد تمسخر قرار خواهند گرفت .

(( ان زنجیرها هر چیزی می تواند باشد , خودخواهی یا جهانی ساختگی , وحشت یا اضطراب...))

حتی یکبار هم اگر جور دیگری به جهان بنگریم چیزی از دست نداده ایم و شاید چیزی بدست بیاوریم . اما برخی چنان به غل و زنجیر اویخته اند که تصور اینکه زندگی جور دیگریست برایشان هولناک است و به هر حال حقیقت کمی ازرده خاطرمان خواهد کرد .

منبع : 
سرگذشت فلسفه : براین مگی ، ترجمه حسن کامشاد